|
وبلاگ بروبچ مهندسی شیمی88 میم شیمی .......................88
| ||
|
سلام به همه م.شیمی ها............ بدون مقدمه میرم سر اصل مطلب؛به یک سری دلایل شخصی بیشتر از این نمیتونم با وبلاگ بمونم و بابت این قضیه از همه عذر خواهی میکنم............... م.شیمی درصورت خواست شماها سرجاش میمونه و با یه مدیریت جدید به کارش ادامه میده خدا بخواد.......... هر کسی که فکر میکنه میتونه مدریتش کنه تا اخر شب یه کامنت بذاره و اعلام امادگی کنه................ باتشکر
[ دوشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۲۴ ] [ 15:42 ] [ هم کلاسی ]
سلام به همه......... این پست صرفا برای سوالای صندلی داغ خانم اعتمادانه....... تا یکشنبه هفته اینده وقت دارین سوالاتون رو بپرسین............ بسم الله......... [ یکشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۲۳ ] [ 18:39 ] [ هم کلاسی ]
سلام به همه ی م.شیمی ها..... یکی از همکلاسی ها این شعر رو فرستاده بودن که به افتخار بچه های بوشهری تو وبلاگ بزنم....... ببخشید که دیر شد امیدوارم ازش لذت ببرین سلام اي دشتستون اي دشت گرما [ یکشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۲۳ ] [ 18:36 ] [ هم کلاسی ]
سلام به همه م.شيمي ها.......... تو اين هفته يه سري كامنت ها از طرف بچه ها بود كه ميخواستن در صورت امكان اين هفته هم كلاس ها رو تشكيل نديم............... بچه ها خواسته بودن كه من يه پست بزنم تا مشخص شه كه برنامه چيه و كسي ميخواد بياد يانه......... اينم انجام وظيفه من؛فقط لطف كنيد بگين برنامه تون واسه اومدن و تشكيل دادن كلاسا چيه.......... ممنون
[ شنبه ۱۳۹۰/۱۱/۲۲ ] [ 11:31 ] [ هم کلاسی ]
سلام به همه م.شيمي ها........... همون طور كه بعضي هاتون مطلع شديد يكي از همكلاسي هامون پيشنهاد دادن كه يه سري مطالب طنز رو براي وبلاگ ارسال كنن................. از نظر ها پيداست كه اكثريت نظرشون مثبته و با اين قضيه موافقن؛بقول اقاي درويشي منم دنبال يكي ميگشتم كه بشه مسئول قسمت طنز نامه م.شيمي.............. فقط اينكه اگه اين همكلاسي مون لطف كنن يه كم توضيح بدن برنامه شون از چه قراره و اينكه نويسنده اين نوشته ها كيه ممنون ميشم و جسارتا مطالب از فيلتر مديروبلاگ هم رد شه.................. ممنون از همكاري تون
[ جمعه ۱۳۹۰/۱۱/۲۱ ] [ 16:38 ] [ هم کلاسی ]
امشب ملك پاي كوبان در انتظار امدنت هستند كه بيايي و بياموزي انسان را كه خدايي هست كه بودنش را هيچ نيستي در كار نيست و همه از اوييم....................امشب به يمن امدنت زمين نور باران است.................. ميلاد سراسر نور و رحمت پيامبر گرامي اسلام حضرت محمد مصطفي و امام صادق(ع) رو به همه تون تبريك ميگم..... شب عيدتون ستاره بارون.......
[ پنجشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۲۰ ] [ 19:15 ] [ هم کلاسی ]
دنيا را بغل گرفتيم گفتند امن است؛خطري برايمان ندارد..... خوابمان برد.... بيداري كه شديم ديديم ابستن تمام دردهايش شده ايم.......... سلام به همه......... م.شيمي يه ترم با شما بود و خالق لحظه هاي شاد و ناراحت كننده زياد براي شما...تو اين مدت خيلي ها به جمع مون اومدن؛خيلي چيزا ازتون ياد گرفتم؛هيچ وقت يادم نميره به قول خانم دهقاني يكي دو ماه اول پرنده تو اسمون وبلاگ پر نميزد اما من از رو نرفتم...........تموم شدن اين ترم با تمام خاطراتش عين يه چشم به هم زدن بود.....راسته كه ادما خيلي زودتر از اوني كه فكرش رو كنن فرصت هاشون رو ازدست ميدن و هيچ وقت گذر زمان رو احساس نميكنن......... ترم جديد داره شروع ميشه؛كم كم همه دارن جمع ميكنن كه بيان دانشگاه و.... اميدوارم اين ترم م.شيمي هاي بيشتري با وبلاگ همراه بشن و يه جو خيلي بهتر بين مون حاكم شه........ما از هم خيلي دوريم اينقدر كه فقط چشمامون رو براي قضاوت در مورد هم كافي ميدونيم.......اميدوارم همون طور كه وبلاگ به من ياد داد فاصله بين واقعيت و ديده ها و طرز فكر من راجع به ادماي اطرافم چقدر زياده بقيه رو هم به همين نتيجه برسونه............. براي همه تون بهترين ها رو ارزو ميكنم و اميدوارم اين ترم بشه يه شروع براي همه تون براي رسيدن به تمام چيزايي كه لياقتش رو دارين...ادما هميشه براي رسيدن به خواسته هاشون نياز به لحظه استثنايي براي اراده كردن ندارن...اميداورم بتونيم از خودمون شخصتي بسازيم كه تمام داشته هاش براي خودمون ارزش باشه حتي اگه به چشم ادماي اطراف مون نياد........اونجوري فكر كنيم و نگاه كنيم كه از شانيت ما بربياد نه بشيم يه ادم عادي مثه همه ي ادماي اطراف مون كه تو دنياي دور و برشون اينقدر غرقن كه يادشون ميره اينجا دنبال چي هستن و اصلا چرا اومدن...يكي رو ميشناسم كه هر هفته شب جمعه ها ميرفت ارامگاه پرسيدم چرا گفت اخه هر هفته كه ميام كلي فكر ميكنم كه فرق بين من و اينا چه.هر هفته به اين نتيجه ميرسم كه عين هميم..اين باعث ميشه يادم نره كجاي دنيا وايسادم...........اميدوارم هيچ وقت يادمون نره كجاي دنيا وايساديم.......... اميدوارم اگه تو اين يه ترم از جانب من چيزي براي ناراحت كردن تون بوده منو ببخشيد...اين پست رو زدم كه انتقاد ها و پيشنهاد هاتون رو بهم برسونين و اميدوارم بازم همه تون با م.شيمي همراه باشين........... ممنون
[ پنجشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۲۰ ] [ 14:29 ] [ هم کلاسی ]
..... از اشپزخانه به در امدم كه با مختصر چاي و بيسكويتي دهان عيسي خان را ببندم تا اجازه دهند قدري هم درس يخوانم كه ديدم عيسي خان از در حال وارد شدند......... دركمال تعجب شرح ما وقع را از ايشان جويا شدم كه ايشان فرموندند"هيچي در زدن ، منم ديدم شما گرفتارين رفتم دم در.........." از بخت بد ما عروسي برادر دوستم بود كه ما در ديد ايشان عظمتي داشتيم غريب و گويي با ديدن عيسي خان تمامي رشته هامان يك جا پنبه شد.....گويا ايشان براي اوردن كارت عروسي برادرشان به در حياط مان امده بودند كه عيسي خان نيز با وجنات زايد الوصف شان كارت را گرفته و قول امدن داده بودند........... واي............لحظه به لحظه بر نگون بختي خويش بيشتر واقف ميشدم.......عيسي خان را به اتاق پذيرايي راهنمايي كرده و به اشپزخانه رفتم تا شايد چاره اي براي اين درد بي علاج بيابيم...... بيچاره دو هم خانه اي ام هرچه ميشستند تمام نميشد و بيچاره تر من كه هرچه به خود مي قبولاندم كه اوضاع بهتر ميشود لحظه به لحظه وخيم تر ميشد.....
ادامه مطلب [ چهارشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۹ ] [ 10:58 ] [ هم کلاسی ]
سلام به همه................ منادي مطالبي كه ميخونين اقاي حسنيه.................. اميدوارم به نداي كمك خواهي ايشون هرچه سريعتر لبيك گفته بشه.............. و من الله توفيق "سلام علي حسني"
[ سه شنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۸ ] [ 20:4 ] [ هم کلاسی ]
..... نمي دانم بر من چه گذشت اما هرچه ايشان در اين20دقيقه از دهانشان گوهر ميريختند بنده بيشتر نسبت به اين مسئله واقف ميشدم كه بخت مرا بر سنگ سياه نوشته اند........ به واسطه مختصر پيامكي به قرار زير اهل بيت موجود را به نحوي از فاجعه حادث شده مطلع كردم"از كلاغ به جغدهاي بي سروپا........ما مورد هجوم كركس قرارگرفته ايم به اشيانه برسيد......تمام"............. بعد ا ز اماده شدن ساندويچ ها راهي منزل شديم و عيسي خان هنوز با همان رمق ابتدايي درحال شرح بسيط ماوقع خود در اخرين سفرشان به هنك كنگ بودند........جهت ارام شدن فضاي اطرافم ساندويچي از كيسه بيرون اورده و به ايشان تعارف كردم كه شايد دست از گوهر ريختن كشيده و بگذارند قدري به بدبختي هاي خويش بيانديشم و راه چاره اي براي دك كردن عيسي خان بيام كه در غير اين صورت جايي براي حقير در ماتم كده مان نبود.......... اما عيسي خان موجودي غير قابل تصور بودند و انچنان مراحل بلع و مضغ و هضم را متواتر طي ميكردند و در حين ان گفتني هاي خويش را نيز به حقير ارزاني ميداشتند كه بنده مدام " تبارك الله احسن..." بود كه از دهانم به در ميشد......... ادامه داستان در ادامه مطلب...........
ادامه مطلب [ دوشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۷ ] [ 19:57 ] [ هم کلاسی ]
سلام به همه................ طبق برنامه امشب نفر بعدي صندلي داغ مشخص ميشه......... طبق نظر بچه ها اگه خانم اعتمادان مشكلي نداشته باشن ايشون به عنوان نفر بعدي صندلي داغ انتخاب شدن......... خدا بخواد هفته اينده پستش رو ميزنم كه بتونين سوالاتون رو از ايشون بپرسين.....
[ دوشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۷ ] [ 19:54 ] [ هم کلاسی ]
بسمه تعالي امروز مورخه3/1/1388........................ ساعت11صبح بود وحقير در انچنان خواب ارام و با طمانينه اي غرق بودم كه وصفش انسان را به وجد مي اورد و يادش هنوز مايه اسودگي خاطر است كه صداي انكرالاصوات منزل مان بلند شد و هيچكس به روي مبارك خويش نياورد الا حقير.......... از جا برجسته و چون غزالي تيز پا به سمت تلفن دويدم كه هرچه زودتر صداي ان را خفه كرده و به ادامه روياي شيرين خود برسم كه شماره رويت شده خواب از سر بنده به در برد................. پس از چندين سرفه جهت باز شدن صداي خويش كه گويي از ته چاه به در مي امد و زدن چند سيلي به صورت نازنين خويشتن جهت پريدن خواب از كله ؛تلفن كذايي را برداشتم و با شنيدن صداي والده عزيزم هوشيار شدم:"الو...الو....خواب بودين ؟؟؟؟؟ راويان گويند كه قيافه بنده در ان لحظه همچون .............. بگذريم؛خلاصه به هر زوري بود در كت والده عزيزمان گنجاندم كه من بيدارم و مشغول تحصيل علم و در انديشه اكسفورد........ بعد از دادن امار لحظه به لحظه شرايط فعلي منزل و خداحافظي با ايشان مانده بودم كه چه كار كنم؛نه رمقي براي درس بود و نه حسي براي چرت دم ظهر.......... اين شد كه سر دوهمخانه اي خود انچنان خراب شدم كه بيدار شدن را به اينگونه خواب ترجيح داده و از بستر دل كندند........... ادامه مطلب [ دوشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۷ ] [ 12:10 ] [ هم کلاسی ]
سلام به همه......... امروز قسمت اول طنز نامه م.شيمي رو ميزنم........... فقط چند تا نكته رو قبل از خوندن ش در نظر بگيريد: 1.تمامي چيزايي كه ميخونيد صرف مزاحه و من عيد يكي دو روز درس خوندم همش بيكار نبودم... 2.اغراق رو هم در نظر بگيريد چون دارين يه طنز نامه ميخونين. 3.اين روزا درگيري هام زياد بوده به خاطر همين نرسيدم اونطور كه بايد چيز جون دار و خوبي براتون اماده كنم؛ بنابراين پيشاپيش از همه تون بابت كاستي هاي موجود عذر ميخوام... 4.من ديوونه مامانمم و اينا فقط صرف شوخيه....... 5.همونطور كه گفتم منتظر يكي ام كه اعلام امادگي كنه؛تا قسمت 4 ش اماده ست اما بقيه اش.... 6.بقيه قسمت هاش بهتر از قسمت اوله پس ازم نااميد نشيد......... اميدوارم از خوندش لذت ببريد........... برای خوندن طنزنامه به ادامه مطلب بروید....
ادامه مطلب [ یکشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۶ ] [ 11:45 ] [ هم کلاسی ]
سلام به همه م.شيمي ها........... دو تا مطلب بايد عنوان كنم كه بي مقدمه ميگم: 1 .فردا سري اول طنز نامه م.شيمي رو خدا بخواد ميزنم رو وبلاگ....... اگه كسي هست كه فكر ميكنه ميتونه نويسنده اين قسمت باشه خوشحال ميشم اعلام امادگي كنه.......... (من منتظر ام كه فردا بين اين همه استعداد يكي داوطلب شه؛پس نااميدم نكنين..........) 2 .يه خسته نباشد اساسي به اقاي دريكوند بابت صندلي داغ شون و يه تشكر بابت الطاف بي دريغ شون نسبت به من( مدير وبلاگ!!!!) از امشب تا غروب روز دوشنبه فرصت دارين كه پيشنهاد تون رو براي نفر بعدي صندلي داغ مطرح كنيد.......... دقت داشته باشيد تمديد نميشه پس سريع عمل كنيد....... اجركم عندالله.............
[ شنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۵ ] [ 20:27 ] [ هم کلاسی ]
ادامه مطلب [ شنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۵ ] [ 15:5 ] [ هم کلاسی ]
ادامه مطلب [ شنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۵ ] [ 14:36 ] [ هم کلاسی ]
این عکس که خیلی از بچه ها هم تونستن حدس بزنن کی هستن کسی نبود جز (آقای علی محمدصادقی)که خانم دهقانی هم تونستن باحدس اول تشخیص درست رو بدهند. ممنون از همه.... شب خوش.... [ پنجشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۳ ] [ 23:44 ] [ هم کلاسی ]
اخبار دربی خارج از مستطیل سبز................ [ پنجشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۳ ] [ 21:43 ] [ هم کلاسی ]
سلام مجدد و يه عذر خواهي بابت وقفه پيش اومده........... تا ساعت12 فرصت حدس زدن براي همه هست.......... اميدوارم اين يكي ديگه بالا بياد.........
[ پنجشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۳ ] [ 21:30 ] [ هم کلاسی ]
سلام به همه......... متاسفانه مثل اينكه اپلود سنتر مركزي امشب سر ناسازگاري با ما داره(انگار استقلالي بوده) عكسه بالا نمياد؛من تمام تلاشم رو ميكنم هرچه سريعتر اين مشكل برطرف شه............. منتظر باشين..............
[ پنجشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۱۳ ] [ 20:52 ] [ هم کلاسی ]
|
||
| [ طراحي : قالب سبز ] [ Weblog Themes By : GreenSkin.ir ] | ||