|
وبلاگ بروبچ مهندسی شیمی88 میم شیمی .......................88
| ||
|
“چندین سال قبل برای تحصیل در دانشگاه سانتا کلارا کالیفرنیا، وارد ایالات متحده شده بودم، سه چهار ماه از شروع سال تحصیلی گذشته بود که یک کار گروهی برای دانشجویان تعیین شد که در گروه های پنج شش نفری با برنامه زمانی مشخصی باید انجام میشد. دقیقا یادمه از دختر آمریکایی که درست توی نیمکت بغلیم مینشست و اسمش کاترینا بود پرسیدم که برای این کار گروهی تصمیمش چیه؟ گفت اول باید برنامه زمانی رو ببینه، ظاهرا برنامه دست یکی از دانشجوها به اسم فیلیپ بود. پرسیدم فیلیپ رو میشناسی؟ کاترینا گفت آره، همون پسری که موهای بلوند قشنگی داره و ردیف جلو میشینه! گفتم نمیدونم کیو میگی! گفت همون پسر خوش تیپ که معمولا پیراهن و شلوار روشن شیکی تنش میکنه! گفتم نمیدونم منظورت کیه؟ گفت همون پسری که کیف وکفشش همیشه ست هست باهم! بازم نفهمیدم منظورش کی بود! اونجا بود که کاترینا تون صداشو یکم پایین آورد و گفت فیلیپ دیگه، همون پسر مهربونی که روی ویلچیر میشینه… این بار دقیقا فهمیدم کیو میگه ولی به طرز غیر قابل باوری رفتم تو فکر، آدم چقدر باید نگاهش به اطراف مثبت باشه که بتونه از ویژگی های منفی و نقص ها چشم پوشی کنه… چقدر خوبه مثبت دیدن… یک لحظه خودمو جای کاترینا گذاشتم ، اگر از من در مورد فیلیپ میپرسیدن و فیلیپو میشناختم، چی میگفتم؟ حتما سریع میگفتم همون معلوله دیگه!! وقتی نگاه کاترینا رو با دید خودم مقایسه کردم خیلی خجالت کشیدم… شما چی فکر میکنید؟ چقد عالی میشه اگه ویژگی های مثبت افراد رو بیشتر ببینیم و بتونیم از نقص هاشون چشم پوشی کنیم”
[ یکشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۲۷ ] [ 18:36 ] [ حمیدرضا انصاری ]
امروز اولین امتحان ترم رو دادیم و یک ماراتون دیگه شروع شد ![]() امیدوارم که آخرش دل همه مون شاد باشه و هر چه خیر پیش بیاد. حال می رسیم به علت وجودی این پست ،این پست رو زدم تا بچه بیان از خاطرات امتحانات بگن از این مدلیاش... ![]() یا از این مدل خاطرات ...
از شب های امتحان بگید ![]() و خلاصه"هر چه می خواهد دل تنگت بگو" برنده جایزه ی این خاطره نویسی یک هفته از تابستون امسال رو خونه ی حامد دعوته --------------------
[ شنبه ۱۳۹۲/۰۳/۰۴ ] [ 18:10 ] [ حمیدرضا انصاری ]
|
||
| [ طراحي : قالب سبز ] [ Weblog Themes By : GreenSkin.ir ] | ||