|
وبلاگ بروبچ مهندسی شیمی88 میم شیمی .......................88
| ||
|
بچه كه بودیم این روزها حال و هوای دیگری داشتیم. سر در گم بین
احساسات ضد و نقیض. از یكطرف کمی دلخور بودیم كه تعطیلات تابستان
تمام شد، از طرف دیگر كه انصافا كفهاش سنگینتر هم بود خوشحال
بودیم كه یك سال تحصیلی دیگر شروع میشود. بعد از سهچهار ماه
دوری قرار بود دوستها و همكلاسیها را ببینیم و یكدنیا حرف برای
هم داشتیم. برای خرید كیف و كفش و لباس نو از صبح با بابا و مامان
از این خیابان به آن خیابان و از این مغازه به آن مغازه. بعد هم تا
روز اول مهر بارها و بارها همه لباسها را میپوشیدیم و جلوی آینه
خودمان را برانداز میكردیم. همه اینها یك طرف. خرید لوازم تحریر
هم یك طرف، که همیشه می گشتیم تا قشنگترینها را پیدا كنیم. همه
چیز نو می شد. حتی قول و قرارهایی که برای سال جدید در دلمان با
خدای خود می گذاشتیم. ![]() ![]() کمتر کسی روز اول مهر غیبت می کرد. همه در آن روز هیجان داشتند. اینكه در كدام كلاس افتادیم. از دوستهایمان جدا شدیم یا نه. معلممان كیست. كلاسمان كجاست.
یادش به خیر ...
و شاید آنها که سالیانی اندک و یا بسیار است که دوران مدرسه را سپری کرده اند دلشان بخواهد که پاییز آنها هم با اول مهر و آغاز مدارس رنگ و بوی دیگری به خود بگیرد. باز صبح روز اول مهر قلبشان تاپ تاپ كند. مضطرب دوستیهایی شوند كه قرار است شكل بگیرد. دلهره این را داشته باشند كه خانم معلم خوش اخلاق است یا بداخلاق. درس جدید چیست؟ دو به علاوه دو چند؟ كی برف می آید و مدرسه تعطیل می شود؟ كی زنگ می خورد؟ و خیلی چیزهای دیگر ...
[ سه شنبه ۱۳۹۱/۰۷/۰۴ ] [ 11:2 ] [ هم کلاسی ]
|
||
| [ طراحي : قالب سبز ] [ Weblog Themes By : GreenSkin.ir ] | ||